
دیدم یه روز از پنجره کلاغ نشسته روی بوم
سنگ می زنن همه به اون می گن برو از پیشمون
برو تو شهر ما نمون شومی برو این جا نخون
برای ما این رو بدون
هر جا که می میره کسی کلاغ کشیده نفسی
میگن بلا وقتی می آد که قار و قار قبلش بیاد
هر جا کلاغ لونه زده خوشی از اونجا پر زده
دیو سیاه لعنتی به خونه هاشون سر زده
کلاغ ما دلش شکست زخمی شد و پر زد و رفت
هیچ کی دیگه اون رو ندید
صداشو هیچ کس نشنید
چی بود مگه گناه اون
سنگ می زدن چرا به اون
که آفریده خدا است
حتی اگه پرش سیا است
سیاهی رنگ دل ما است
بدی از اندیشه ما است
شکلات تلخ...
ما را در سایت شکلات تلخ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: p30downloadi
بازدید: 185
تاريخ: سه
شنبه
24 مرداد
1391 ساعت: 15:37