شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد.
روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را
شوهر بده.
گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.
پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟
پ.ن 1:سلاااااااااااااااااااااااااااااااام خدمت عزیزان دوست و دوستان عزیز
خوبین خوشین؟
پ.ن 2: رفتم فیس بوک همه اهل محل و فامیل و همه و همه بودن جز امام جماعت محله مون
جا داره از زحمات مخابرات عزیز برای امر مهم ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ تقدیر و تشکر به عمل آورد
پ.ن 3 : فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه تبریک میگم ان شاء الله بره لازم رو ببریم 
سر سفره افطار و سحر و تمام لحظات قشنگتون منم یادتون نره
پ.ن 4: خیلیییییی گشنمه ایشالله بعد افطار بهتون سر میزنم
بدروووووووووود
شکلات تلخ...
ما را در سایت شکلات تلخ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: p30downloadi
بازدید: 136
تاريخ: سه
شنبه
24 مرداد
1391 ساعت: 15:38