هلال عید به سمت زمین تبسم کرد
وسیر مزرعه ی بی قرار گندم کرد
درنگ کرد کمی بعد رنگ ماه پرید
کشید صاعقه کبریت و فکر هیزم کرد
چقدر مزرعه در اضطراب دود شدن
چقدر گریه ی بی اختیارگندم کرد
سپس مسافری از سمت جاده ی ازلی
((الست))خواند و خودش را میان ما گم کرد
نگاه کرد به آفت نشسته خرمن ها
چه عاشقانه به گوش زمین ترنم کرد
به کشتزار، ملخ های زرد عصیان دید
چقدر گریه که بر روزگار مردم کرد
مرور کرد به ذهنش هبوط آدم را
ورای مزرعه فریاد،بار چندم کرد
نشسته بود دلم بین دود و مزرعه را
میان دلهره نذر امام هشتم کرد!
19/6/1389.بوشهر
شکلات تلخ...
ما را در سایت شکلات تلخ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: p30downloadi
بازدید: 160
تاريخ: سه
شنبه
24 مرداد
1391 ساعت: 15:38