در پچ پچ کوزها
درخداحافظی از میبد یزد
یک نیمه من همین جاست ،در کارگاه سفالی
یک نیم دیگر شب پیش،رد می شد از این حوالی
این نیمه ی شاعر من ،در پچ پچ کوزه ها دید
خیام پیر ایستاده ،در پای چرخ سفالی
او بود و خیام و ناگاه ،یک کوزه گر سر برآورد
تاگرگ و میش سحر بود ،تقسیم آشفته حالی
از کارگاه آن طرف تر ،از موزه ای سردرآورد
قالیچه ای گریه سرداد از سوزنی لاابالی
گلدوزی تارو پودش ،افسون دیو سپید ست
آهنگ خون سیاوش ،بر هر نخ دار قالی
اینجا دلم چون کتیبه ،تذهیب خط غبارست
آهسته از هم نپاشید،با لرزشی احتمالی
ای کوچه باغ اناری،ای شهر آیینه کاری
می خوانم آهسته از کوچ،این کوچ سالی به سالی
سوگند برسارهایت ،پاییز اینجا برایم
بی پرده شاعرترست از،اردی بهشت شمالی
17/9/90میبد
شکلات تلخ...
ما را در سایت شکلات تلخ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: p30downloadi
بازدید: 142
تاريخ: سه
شنبه
24 مرداد
1391 ساعت: 15:38